سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
10
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
مؤلف گويد : « احمد حنبل » حديث منزلت را در [ مسند 3 / 338 ] و « خطيب » در [ تاريخ 3 / 288 ] به دو طريق ، روايت كردهاند ؛ در يكى از دو طريق آمده : « إلَّا أنّه لا نبىّ بعدى و لو كان ، لكنته » ؛ ( در ضمن حديث منزلت خطاب به على عليه السّلام فرمود ) پيغمبرى پس از من مبعوث نمىشود و اگر پيغمبرى مبعوث مىشد ، همانا آن پيغمبر تو مىبودى ! [ صحيح ابن ماجه ص 12 ] به سند خود ، از « عبد الرحمن » معروف به « ابن سابط » ، از « سعد بن ابى وقّاص » نقل كرده است كه در يكى از سالهاى حج كه « معاوية » به مكَّه رفته بود ، « سعد بن ابى وقّاص » به ملاقات او رفت . در اين هنگام ، حاضران براى خوشحال كردن ، « معاويه » ، از حضرت على عليه السّلام نكوهش مىكردند . « سعد » از شنيدن نكوهش آنان ، خشمناك شد و گفت : چنين سخنان نابجا و نابخردانه را دربارهء بزرگوارى مىگوئيد كه خود از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » و شنيدم خطاب به حضرت على عليه السّلام ، مىفرمود : « انت منّى بمنزلة هارون من موسى الَّا أنّه لا نبىّ بعدى » و شنيدم كه فرمود : « لاعطينّ الرّاية رجلا يحبّ اللَّه و رسوله » ؛ همانا پرچم جنگ را به مردى مىسپارم كه خدا و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را دوست مىدارد . [ مستدرك الصحيحين 2 / 337 ] به سند خود ، از « حسن بن سعد » - آزاد شدهء حضرت على عليه السّلام - روايت كرده است ، در يكى از جنگها كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله عازم جهاد با كفّار بود ، جعفر بن ابيطالب عليهما السّلام را بحضور طلبيد و به وى دستور داد تا در مدينه بماند و به جانشينى از آن حضرت ، امور شهر مدينه را به عهده بگيرد . « جعفر » به عرض رسانيد : من هيچگاه حاضر نيستم جانشينى شما را عهدهدار شوم . حضرت على عليه السّلام فرمود : پس از « جعفر » مرا بحضور طلبيد و بدون آنكه سخنى ردّ و بدل بشود ، مرا به جانشينى خود در مدينه معيّن فرمود . در اين هنگام گريستم ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيد : يا على ! براى چه گريه مىكنى